احمد مجد الاسلام كرمانى

9

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

شاهزاده معز الدوله و زن و شوهر هر دو در نهايت نجابت و اعلى درجه انسانيت بودند و همين كه از حالت ماها مستحضر شدند بدون مضايقه و ترديد با كمال منت قبول كردند كه هم راه بما بدهند و هم پناه همين كه اين خبر را بما رسانيدند ديگر معطل نشده روانه شديم ولى وقتى كه به بالاى بام رسيديم ديدم تمام زنهاى همسايه كه در آن فصل شبها بالاى بام خانه ميخوابيدند در آن حوالى هستند و همه ماها را ديدند و مطلب و مقصد ما را فهميدند اين بود كه چون به خانه موسى خان رسيديم مصلحت خودمان و صاحب خانه را در توقف آنجا نديديم بعلاوه آن خانه بيرونى نداشت و مجبور بوديم كه در يك اطاق مسدود آنها بمانيم و با شدت گرما ممكن نبود بعلاوه چون تمام زنهاى اطراف آن خانه ما را ديده بودند احتمال داديم كه اگر بطلب ما بيايند ، ممكن است بعضى از آن زنها يا بعضى اطفال كه ما را ديده‌اند بروز بدهند و هم ما گرفتار شويم و هم صاحب خانه به زحمت ، بيافتد ، لذا به خيال افتاديم كه از آنجا بجاى ديگر پناه ببريم . منزل جديد شروع كرديم بفكر و مشورت كه بكجا برويم و آيا كسى هست كه ما را پناه بدهد يا نه در اين ضمن شاهزاده حسنعلى ميرزا برادر عيال صاحب خانه وارد شد و از كيفيت مستحضر گرديد اين شاهزاده جوان با فتوت ابدا با بنده آشنائى نداشت ولى با ناظم الاسلام آشنا بود همين كه ما را به آن حالت ديد و اضطراب ما و صاحب خانه را فهيمد ، هم براى حفظ ماها و هم براى آسايش خيال همشيره و همشيره زادگانش ، اينطور مصلحت انديشيد كه ما را از آن خانه بيرون ببرد و به خانه مختص خودش كه در محله سر آب وزير واقع است ، و ميگفت : « آن خانه متعلق ببرادر من بوده كه حالا چند روز است در خدمت امير اعظم بفرنگ رفته و فعلا خالى است فقط در طرف اندرونى آنخانه يك زن